أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
308
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
فرستاد : [ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ ] الايه ، گفت : بار خدايا بيفزاى امّت مرا ، خداى تعالى اين آيت فرستاد : [ إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ ] ميگويد كه : كيست آنكس كه وام دهد خداى را وام دادن نيكو تا خداى تعالى آن را باضعاف آن بوى دهد ، گفتهاند كه : اينجا مضافى محذوفست تقدير چنين است كه آنكس كه وام دهد بندگان خداى را ؛ در خبر است كه خداى تعالى روز قيامت با بعضى بندگان گويد : عبدى استطعمتك فلم تطعمنى ، بندهء من از تو طعام خواستم ندادى ، و استسقيتك فلم تسقنى و استكسيتك فلم تكسنى ، و از تو شراب خواستم ندادى و از تو جامه خواستم ندادى ، بنده گويد : بار خدايا كى بود و چگونه بود ؟ - گويد : فلان بندهء گرسنه از تو طعام خواست ندادى فلان برهنه از تو جامه خواست ندادى ؛ فلا منعنّك اليوم فضلى كما منعته ، من امروز فضل خود از تو بازگيرم چنان كه تو ازو باز گرفتى ، پس قديم تعالى آنچه تو بطعام و شراب و كسوت بدرويش ميدهى به خود حوالت كرد و گفت : به من دهى و از بهر من دهى ، در دگر آيت گفت كه من گيرم ؛ [ أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ ] پس برين معنى قرض بر حقيقت باشد . همچنانكه صدقه دادن مندوبست قرض دادن مندوبست و بلكه فاضلتر ، لقوله صلى اللّه عليه و آله : « رأيت مكتوبا على باب الجنّة : الصّدقة بعشرة و القرض بثمانية عشر » صدقه يكى بده است و قرض يكى بهژده ، گفتم : يا جبرئيل چرا چنين است آنكه صدقه دهد براى آن دهد كه تا بازنخواهد و آنكه قرض دهد براى آن دهد تا باز خواهد ؟ - گفت : بلى چنين است و لكن نه هر كه صدقه خواهد از سر حاجت خواهد و آنكه قرض خواهد الّا از سر حاجت نخواهد پس صدقه باشد كه به مستحق نرسد و قرض نرسد الّا بمستحقّ محتاج ، و ازينكار قرض از صدقه فاضلتر بود . و روا بود كه مراد بدين قرض صدقه بود و صدقه را از بهر آن قرض خواند كه آن را جزا خواهد بود چون قضاء دين ، يكى را از اهل اشارت پرسيدند كه چرا خداى تعالى با استغنايش از محتاجان قرض خواست ؟ - گفت : از بهر آن تا بازنمايد كه دوستى ثابتست از ميان ما ؛ براى آنكه قرض از دوستان خواهند .